قهرمان ميرزا عين السلطنه
5948
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كه دارا بودم آنجا نرفتم و گذاشتم تا چهار فرسنگ از كرسف دور شد ، آنوقت تعاقب كردم . با آنكه چهار هزار سوار همراه داشت او را دستگير نمودم . پرسيده بودند شما چه عده همراه داشتيد . گفته بود صد و پنجاه نفر . بعد گفته بودند چقدر پول امير همراه داشت . جواب داده بود پنج شش هزار تومان بود كه قزاقها تفريط و تقسيم نمودند . من گمان مىكنم يك مرتبه شرححال امير افشار را نوشته باشم . اما فعلا آن روزنامهها در دست من نيست . تا آنجا كه مىدانم بنويسم ضرر ندارد . اگر من آنروز عكاسى همراه داشتم و عكس برمىداشتم در اينجا مىگذاشتم از همه بهتر بود . سرگذشت جهانشاه خان افشار جهانشاه خان اول صدمهاى كه خورد از پدر من بود كه چهل سال قبل در حكومت خمسهء خود در همين قيدار نبى او را چوب مفصلى زد و از خدمت عزل نمود . باز دست از هرزگى برنداشت . حاجى امجد الدوله مرحوم او را دفعهء ديگر چوب زد كه همين دو چوب باعث اشتهار او شد . خوانين ايل را تمام كرد و يك مرتبه همه ايل را صاحب شد . بناى خدمت را به دولت گذاشت . در ضمن هم به جاهاى لازم پول ، اسب و روغن مىداد . در زنجان ملكهاى مردم را به جبر و عنف خريدارى مىكرد . مظفر الدولهء بزرگ مثل حالاى اسعد الدوله صاحبنفوذ و ملك و فوج بود ، متصل باهم نزاع و مشاجره داشتند . كشتن سه نفر جهانشاه خان با سوار افشار در مأموريت بود به او گفته بودند عيال شما با فلان آدم شما راه دارد . مراجعت از سفر لدى الورود كرسف اول آن نوكر ، بعد قاپچى دم در ، بعد خانم را به دست خود كشت . اين خبر طهران به ناصر الدين شاه رسيد . باهمه حمايتى كه امين السلطان از او داشت ممكن نشد شفاعتى دربارهء او كند . به شاهزاده احتشام الدوله عبد العلى ميرزا ( معتمد الدوله سوم ) حكم شد به اتفاق مظفر الدوله برود و او را دستگير كند . احتشام الدوله و جهانشاه خان شاهزاده تهيهء بلوك گردشى كه مرسوم حكام آنوقت بود ديد و در حوالى قيدار جهانشاه خان براى پذيرائى حاضر شده تهيه و تدارك ديده بود . اما چون در طهران هميشه جاسوسهاى قابل داشت از مطلب مسبوق بود كه خيالى دربارهء او هست . جمعى از نوكر و سوارهاى كارى فدائى خود را همراه داشت و اغلب آنها را در اطراف چادر